سلام

اول به خودم بعد اگه کسی اینجا رو خوند

هنوزم دوستندارم بیام اینجا بنویسم اما شاید بیام بازم بنویسممتفکر

فردا تولدمه یه جوریم از بچگی همیشه همینجوری بودم هم این حس و دوستداشتم هم نداشتم هم دوستداشتم به یادم باشن هم دوستداشتم فراموش بشم، روز تولد همه دوستدارن اونایی که دوستدارن پیششون باشن و وقتی بعضی ها نیستن دل ادم میگیره انگاری این روز جای خالی خیلی ها بیشتر پررنگ میشه یه خورده توقع میکنم از خیلی ها، همیشه موقعی که شمع و فوت میکردم دعا میکردم ولی انگاری فقط یه حرفی بود که واسه خودم زمزمه میکردم و بی جواب میموند، هر سال میگم عیب نداره، از بچگی دوستداشتم بزرگ بشم و عدد روی کیکم یه سال بزرگتر باشه اما الان دوستندارم که اینقدر سریع داره میره جلو اینقدر سریع دارم بزرگ میشم در حالیکه من هنوز دلم کلی بچگی میخواد هنوز دلم میخواد دنیا بایسته تا روی عمر مادرم نره دنیا بایسته تا این محبت همیشگی برام بمونه و قابل لمس باشه.

شاید فردا مهمون داشته باشیم، پنجشنبه هم مهمون داریم شیرین و مرتضی خوشحالم که دارن میان.

حالا خوبه نمیخواستم بنویسم، اما باز هم میام

/ 1 نظر / 6 بازدید