میل مرگی عجیب...

میل مرگی عجیب در من است

مثل شباهت سین به اصوات سادگی

مثل شباهت زندگی به نون و القلم... و الکاف

مثل شباهت پروانه و پری

مثل شباهت عشق به حرف عین، به حرف شین،

به حرف قاف

یا بازی وازه با معنا

چه می دانم!

هرچه هست، همین است:

از همه گریزانم، از همهمه گریزانم.

دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت

دیگر برای هیچ کسی آواز نخواهم خواند

(تا زنده ایم، نگرانیم. وقتی هم که می میریم

باز چشمهامان یک سو را می نگرند..!)

اما ای کاش میان آن همه شد آمد شب و روز

ما راه خود را می رفتیم،

تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم.

اصلاً به کسی چه مربوط

که من بالای خواب دریا گریسته ام

یا در گمان کودکی از خواب گریه ها؟!

من از این همه گریزانم

از این همه همهمه گریزانم....

/ 1 نظر / 5 بازدید
عاطفه

وقتی دل تنگی دلم را میبینم چشمانم بغض میکنند دلم برای چشمانم اشک می خواهد و ... چشمانم برای دلم عشق . [گل]